hamyar
 
نويسندگان
جستجو
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 11
دیروز : 2
افراد آنلاین : 1
همه : 871

اين همه گندم، اين همه كشتزارهاي طلايي، اين همه خوشه در باد را كه مي خورد؟ آدم است، آدم است كه مي خورد. 
اين همه گنج آويخته بر درخت، اين همه ريشه در خاك را كه مي خورد؟ آدم است، آدم است كه مي خورد. 
اين همه مرغ هوا و اين همه ماهي دريا، اين همه زنده بر زمين را كه مي خورد؟ آدم است ، آدم است كه مي خورد. 
هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبيل ها و سفره ها پر مي شود، اما آدم گرسنه است. آدم هميشه گرسنه است.
دست هاي ميكائيل از رزق پر بود. از هزار خوراك و خوردني. اما چشم هاي آدمي هميشه نگران بود. دست هايش خالي و دهانش باز.
ميكائيل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از اين آدم ها كه هيچ وقت سير نمي شوند. 
خدايا چقدر نان لازم است تا آدمي سير شود؟ چقدر !
خداوند به ميكائيل گفت: 
آنچه آدمي را سير مي كند نان نيست، نور است. تو مامور آن هستي كه نان بياوري. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامي كه آدمي به جاي نور، نان مي خورد گرسنه خواهد ماند.
ميكائيل راز نان و نور را به فرشته اي گفت. و او نيز به فرشته اي ديگر. و هر فرشته به فرشته ديگري تا آنكه همه هفت آسمان اين راز را دانستند. 
تنها آدم بود كه نمي دانست. اما رازها سر مي روند. پس راز نان و نور هم سر رفت. و آدمي سرانجام دانست كه نور از نان بهتر است. پس در جستجوي نور برآمد. در جستجوي هر چراغ و هر فانوس و هر شمع.
اما آدم، هميشه شتاب مي كند. براي خوردن نور هم شتاب كرد. و نفهميد نوري كه آدمي را سير مي كند نه در فانوس است و نه در شمع. نه در ستاره و نه در ماه.او ماه را خورد و ستار ه ها را يكي يكي بلعيد. اما باز هم گرسنه بود.
خداوند به جبرئيل گفت: سفره اي پهن كن و بر آن كلمه و عشق و هدايت بگذار.و گفت: هر كس بر سر اين سفره بنشيند، سير خواهد شد.
سفره خدا گسترده شد؛ از اين سر جهان تا آن سوي هستي. اما آدم ها آمدند و رفتند. از وسط سفره گذشتند و بر كلمه و عشق و هدايت پا گذاشتند.
آدم ها گرسنه آمدند و گرسنه رفتند. اما گاهي، فقط گاهي كسي بر سر اين سفره نشست و لقمه اي نور برداشت. و جهان از بركت همان لقمه روشن شد.
 و گاهي ، فقط گاهي كسي تكه اي عشق برداشت و جهان از همان تكه عشق رونق گرفت
 و گاهي، فقط گاهي كسي جرعه اي از هدايت نوشيد و هر كه او را ديد چنان سرمست شد كه تا انتهاي بهشت دويد.
سفره خدا پهن است اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است. 
ميكائيل نان قسمت مي كند. آدم ها چنگ مي زنند و نان ها را از او مي ربايند.
ميكائيل گريه مي كند و مي گويد: كاش مي دانستيد، كاش مي دانستيد كه نور از نان بهتر است.#عرفان_نظرآهاري

امتیاز:
 
بازدید:
[ ۳ شهريور ۱۳۹۹ ] [ ۰۹:۳۳:۳۳ ] [ kamyar ]
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]
.: Weblog Themes By blograz :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
امکانات وب